عماد الدين حسن بن علي الطبري
206
مناقب الطاهرين ( فارسي )
با چندين خلق بيرون آمده به طلب شما مىآيند و دندان بر شما مىسايند و لشكرى عظيم بر وى جمع شدند . آن لشكر كه از وى تخلّف كرده بود ، امروز نادم شدند و رجعت كردند . گفت : من چنان دانم كه هنوز در اين مقام باشى كه سواران برسند . و رايت به على ( ع ) داد و مقدّمهء لشكر گسيل كرد . ابو سفيان گفت : من بر عزم آن بودم كه بازگردم و استيصال ايشان كنم . معبد گفت : آنچه من ديدم به تو رسانيدم و تو را از آن منع مىكنم . صلاح در آن است كه فكر كار خود بكنى . ابو سفيان و لشكرش چون اين بشنيدند ، بترسيدند و توقّف كردند . و جماعتى از عبد القيس به ابو سفيان بگذشتند . از ايشان پرسيد كه : كجا مىرويد ؟ گفتند : به مدينه به خريدن گندم . گفت : پيغام من به محمّد بريد و شما را بر من است كه اشتران شما را پر از گندم كنم به بازار عكاظ . گفتند : آن چه پيغام است ؟ گفت : بگوييد با محمّد كه : ابو سفيان را ديديم كه با لشكرى عظيم مىآمد به تعجيل . و ما پرسيديم كه كجا مىرويد ، گفتند : مىرويم تا بقيّت لشكر اصحاب محمّد را بكشيم و استيصال كنيم . اين بگفتند و روى به مدينه نهادند . رسول ( ع ) و صحابه به جملگى چون اين بشنيدند گفتند : حسبنا اللّه و نعم الوكيل . و رسول عليه السّلام در آن منزل معاوية بن مغيرة بن العاص را بگرفت و ابو غرّهء جمحى را و با مدينه آمد بعد از سه روز . و چون رسول عليه السّلام به حمراء الاسد رفت ، زنى فاسقه از بنى خطمه عصماء نام امّ المنذر بن المنذر به مجالس اوس و خزرج رفتى و شعرها خواندى و مردم را تحريص كردى بر حرب رسول عليه السّلام . و آن روز در بنى خطمه جز يكى مسلمان نبود عمير بن عدى نام . چون رسول عليه السّلام بازآمد ، عمير بن عدى آن لعينه را كشته بود و با خدمت رسول ( ع ) آمد و حال بگفت كه آن لعينه هجو مىگفت من وى را بكشتم . رسول